تب تلخ

باز احسان و ... تب تلخ ...

باز من و لب مرز...

باز تو و... طعم درد...

باز این حال و این احوال و این ... لحظات عشق آمیز  ِ دردناک ِ نمناک......

. . .

" ... چه سخته مال هم باشیم و بی هم

می بینم میری و می بینی میرم

تو وقتی هستی اما دوری از من

نه میشه زنده باشم نه بمیرم

نمیگم دلخور از تقدیرم اما

تو می دونی چقدر دلگیره این عشق

فقط چون دیر باید می رسیدیم

داره رو دست ما میمیره این عشق

تموم لحظه های این تب تلخ

خدا از حسرت ما با خبر بود

خودش ما رو برای هم نمی خواست

خودت دیدی دعامون بی اثر بود......"

. . .

من این ترانه رو زندگی کردم...با بند بند وجودم......افسوس...

/ 0 نظر / 7 بازدید