و اما عشق

سال ها درگیر عشقیم..

با اتفاق های ریز و درشت دلسرد نمی شیم..

مگر خودخواهی یا غرور..

که شالوده عشق و سست می کنه..

...

سالها پیش.. من نه این رویایی بودم که هستم و نه این موقعیت و تصور می کردم..

حالا.. پر از حرفم..

پر از ناگفته هایی که گفتنشان دردی را دوا نمی کند..

پر از گفته هایی که نوشتنشان را گاهی بیهوده می دانم..

حالا میان گفتن و نوشتن و خواستن..

میان داشتن و نداشتن معشوق ایستاده ام..

که بارها به خود گفتم مگر آدم چند بار زندگی می کند.. چرا با عشق نه ؟

که گاهی داشتن و نداشتن عشق از اراده تو خارج است..

که گاهی نداشتنش داشتنش را می ارزد..

می دانید..؟ گاهی عشق را به خاطرات باید بخشید..

باید با تمام وجود ببخشید.. تا آرام شوید..

تا راهتان.. راه هایتان را بیابید..

...

روزهای پس از عشق.. بهترین لحظات برای نوشتنه..

پس بنویس رؤیا :)

...

پ.ن: راستی شهریور مبارک !

/ 0 نظر / 17 بازدید